بسم الله...
بصيرت وروشن بيني الهي
انسان صاحب روشنگري
وروشنفكري ؛همان اهل بصيرتي
است كه با نشانه شناسي وبينش
ونگرش نوري وخداوندي ؛دانسته است
كه حركتي فتنه ساز در چه مسيري
پيش مي رود ودر هياهوي بحران ها
تاريخ نمايي ها مي داند كه نور در كدامين
سمت وسو است وبدان سو مي رود
ويژگي صاحب بصيرت كسي است كه قدرت تحليل وتجزيه رخدادها را داشته باشد وحتي بتواند توصيه هاي مناسب ارائه دهد ومسير اينده را با چراغ نشانه ها و داده هاي يافته
از گذشته بيابد.
درحقيقت زمان حال؛همواره زمان تجزيه وتحليل است وانسان بصير هر نشانه اي را كه از گذشته وحال مي يابد دركنار هم مي نهد تابتواند عمل بعدي خود را به درستي انجام دهد .از اينرو مي توان گفت انسان بصير هر نشانه اي را كه از گذشته وحال مي يابد در كنار هم مي نهد تا بتواند عمل بعدي خود را به درستي انجام دهد .از اينرو مي توان گفت انسان صاحب بصيرت درفرهنگ قراني همان انسان روشنگري است كه برخي از زمان هااز ان به روشنفكر نيز ياد شده است.
اگر به اموزه هاي قراني مراجعه اي گذرا شود ؛ در همه جا انسان داراي بصيرت را انسان روشن بيني معرفي مي كند كه پرده هاي از جنس و نوعي را كنار زده است واز هر نشانه بزرگ وكوچك بهر برده تا راه اصلي را هرگز گم نكند ؛ چه رسد از خدا و فلسفه افرينش هستي وانسان؛چگونه مي توان بي هوشياري وبيداري ؛ خود را يافت وراه وچاه را شناخت و در دام غفلت نيفتاد.
بارهه ديده شده است كه حتي هوشياران وبيدارن به وسوسه هواها وخواسته هاي دروني ويا زمزمه ابليس بيروني ؛ به خواب رفته ودر دام غفلت افتاده اند اين كه هر انسان هر دم از خود بپرسد از كجا امده ام ؛ امدنم بهر چه بود وبه كجا مي روم ؟ تنها عاملي خواهد بود كه روي را فراموش خود رهايي مي بخشد.امااگر دمي اين پرسش را از خود فراموش كند وغافل شودهمان فراموشي؛ برابر با غفلتي از خود وخدا وفلسفه زيستن ادمي شود.
خداوند در قران ؛ نشانه هاي هستي را روشني بخش ادمي مي شمارد ومجعزه هاي پيامبران را كه گاه از ان به ايات وبينات وگاه ديگري به بصاير تعبير مي كند ؛ در حقيقت چيزي جز روشنگري نمي داند. هرنشانه اي از نشانه ها را بايد در كنار هم گذاشت واز تجربه وتحليل ان؛ حقايق را از باظل ها باز شناخت وچاره را از راه دانست. اگر اين گونه عمل شود ؛ انسان صاحب بصيرت مي شود ومي تواند به خود وديگران توصيه كند كه چگونه مي توان به هدف اصلي رسيد و از ان غافل نماند
لزوم كشف الغطا در فتنه ها
اگر انسان ؛امروز داراي چشم تيزبين ونشانه شناس نباشد تا وراي پرده هاي زمخت وسوسه ها وحيله ها؛حقيقت را نبايد؛زماني كه اين پرداه ها كنار برود
وبازيچه باطل بيابد ان زمان ديگر بسيار دير است.
كشف الغطا براي اهل بصيرت مي بايست در همين فتنه ها وزمانه ان انجام پذيرد تا بتواند با دركنار هم گذاشتن نشانه ها؛تحليل درستي از رخداد ها داشته باشد. اين زمان است كه مي تواند مرگ اختياري را تجربه كند ويقين عيني را به شهود و ياحضور؛درك وفهم كند ان گاه وقتي تصميمي مي گيرد عين حق خواهد بودومي تواند مدار ومحور حق باشد وديگران را نيز به سوي كمال حق رهنمون شود ؛زيرا ديگر از هيچ چيزي نمي ترسد ومرگ را به اختيار تجربه كرده است وترسي از مرگ موهوم غير اختياري ندارد.
به عبارت ديگر انسان صا حب روشنگري وروشنفكري؛ همان اهل بصيرتي است كه با نشانه شناسي بينش ونگرش نوري وخداوندي ؛دانسته است كه حركتي فتنه ساز در چه مسيري پيش مي رود ودر هياهوي بحران ها وتاريخ نمايي ها مي داند كه نور روشن ؛هدايت مي كند ؛زيرا همواره حقيقت چون چكادي استوار در برابرش ايستاده است واز ان دمي غافل نيست.
هر نشانه اي از نشانه ها را بايد
در كنارهم گذاشت وتجزيه وتحليل
ان حقايق را باطل ها باز شناخت
وچاه را از راه دانست.اگراين گونه عمل
شود؛انسان؛صاحب بصيرت مي شود
ومي تواندبه خودوديگران توصيه كند
كه چگونه مي توان به هدف اصلي رسيد
واز غافل نماند
سيد
