تبليغاتX
فاطمیون
عاشق مادرم

پيامبر (ص)واستقلال فرهنگي

http://i7.tinypic.com/258xxfa.gif

ضرورت داشتن هويت مستقل

از همان روزهاي كه پيامبردر مدينه مسقر شد ونخسين دولت شهر اسلامي را بنياد گذاشت با چهار فرهنگ بزرگ وموثرعصر خود به شكلي ارتباط فرهنگي

پيدا كرد وتنوع فرهنگي،تدوين فرهنگ مستقل راباچالش مواجه كرد.

بي گمان بدون استقلال فرهنگي نمي توان مدعي هرگونه استقلال ديگري چون استقلال تمدني وسياسي واقتصادي شد.مفهوم امت تازه وجامعه نوين را تحقق خارجي بخشيد.نخستين گامي كه هرجامعه همانند هر فرد برمي دارد ان است كه تشخيص خود از ديگري نيازمند شناخت تمايز در كنار اشتراكات است تمايزات هر شخص وي را از ديگري با ز ميشناساند وبه وي هويت مستقل مي بخشد.

هر جامعه به ويژه هر امتي در اين انديشه است تا از امتهاي ديگر باز شناخته شود ودراين ميان تفاوتي هاي فرهنگي است كه اين تفاوت را معنا ومفهوم مي بخشد ؛زيراتفاوت هاي فرهنگي به ويژه در حوزه بينشي ونگرشي در اين تبيين اهداف جامعه وراهبردهاي آن مي تواند اثر روشني درتفاوت هابه جا گذارد.

امت،مجموعه از انسان ها هستند كه هدف ومقصد خاصي رابراي دست يابي به آن درنظر گرفته وهويت خويش را دراين روش هاواهداف تعريف مي كنند.از اين روافزون بر اهداف عمومي بشريي چون اسايش وارمش وامنيت دست يابي واهدافي چون دستيابي به كمالات معنوي وحفظ محيط زيست وايجاد جامعه يگانه،روش هاي خاصي نيز موردتوجه قرار مي گيردكه اين روش ها خودبه نحوي عامل هويت بخشي امت اسلامي مي شود.

شريعت اسلامي،تضمين كننده سعادت بشري

امت اسلام مي كوشد تا با بهره گيري از اين روش هاخاص كه از آن به شريعت اسلامي ياد مي كند،به اهداف خاص وبلندي دست يابد كه تضمين كننده سعادت جمعي بشر درسراسر كره خاكي ورشد وتكامل معنوي تا رسيدن به مقام خلافت الهي باشد. از اين رو روش هاي دست يابي به اين هدف،نقش مهم وارزشي را بازي مي كند واين گونه نيست كه مثلا نماز وروزه ويا حتي جهاد تنها روش هاي انساني باشد كه هر دم مي تواند و يا قابليت تغيير وتبدل دارد؛ بلكه روش هايي كه امت اسلامي انتخاب كرده روش هائي است كه بيش تر از خصيصه بقاي بر خوردار مي باشد وامر ثابت وارزشي است .كسي نمي تواند اين روش ها ر ا تغيير دهد وروش ها جديدي را براي دست يابي به هدف مشخص اسلام تدوين نمايد.از اين رو همان اندازه كه اهداف امت معين است وتخطي ازآن ناروا

شمرده مي شود.

كسي كه بخواهد امت اسلام را بشناسد آن را از جوامع بشري جتي امت ها تفكيك كند مي بايست به روش هاي آن نيز به عنوان عامل هويت بخشي توجه داشته باشد.البته روش هاي اسلامي كه خطوط سياست ها وخط

مشي ها رابيان مي دارد به دو دسته ثابت ومتغير تقسيم مي شود وتفكيك اننياز به شناخت جامع از اسلام ومباني واصول وقواعد ان دارد كه كاري تخصصي است وهركسي نمي تواند در اين راه وارد شده وموفق بيرون ايد.

اگر بخواهيم تفكيكي ميان اهداف وغايات وارزش ها از سويي و روش ها وخط مشي ها از سوي ديگر ارائه دهيم بايد گفت كه دسته دوم نيز در حوزه مباني اسلامي قرار مي گيرندودسته نخست در حوزه مباني اسلامي قرار ميگيرند ودسته دوم نيز در حوزه اصول وقواعد ان مي نشينند. از اين رو هر دو نقش هويت بخشي فرهنگي اسلام وعامل استقلال فرهنگي آن را بر عهده دارند.

روش هاي هويت بخشي

وجود رو ش هايي براي هويت بخشي به فر هنگ ها غير از مباني وكليات كه امري بيرون از دايره حس واحساس است لازم وضروري است؛ زيرا آن چه فرهنگي را از فر هنگ ديگر جدا مي سازد اموري است كه از آن به نمادهاي فر هنگي ياد مي كنند.

اموري كه حوزه مباني وبينش ها غيات وارزش ها قرار مي گيرند ازآن جايي كه امور غير حسي نمي توانند عامل جدا سازي فر هنگي به شما ايد.

از اين رو همواره امت ها وجوامعي كه اهداف خاصي براي جامعه وامت وگروه خويش تعريف كرده اند مي كوشند در حوزه روش ها وخط مشي ها عوامل را شناسايي كنند تا بتوانند شيوه خاص دستيابي به هدف باشد .از

اين جا مسئله نماد ها در هر امت وجامعه وحتي گروه هاي ريز ودرشت اجتماعي خود را تحميل مي كند. هر گروهي مي كوشد تا نمادي را براي تشخيص وجدا سازي از گروه ديگر واهداف خاص خود شناسايي و معرفي كند.

در تيم هاي ورزشي به ويژه فوتبال،نمادهاي چندي چون نشانه هاي تيمي ولباس ويا رنگ ها به كار مي رود تا هويت خاصي به تيم وارزش هاي ان ببخشد.

ادامه دارد...دربخش بعدي در مورد ««اهميت نمادها»»مي خوانيد

***

سلام دوباره من به جنوب ايران ...مارفتيم كربلاي ايران با دعوت نامه شهداوبا دوستان وبلاگ نويس
بچه هاي وبلاگ نويسي كه( 19اسفند)راهي كربلاي ايران هستند انها را زيارت مي كنيم انشاالله...

پلاك تا پلاك

سيدسعيد

نگارش در تاريخ یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 توسط س.سعید |

((منيت))ما حجاب ماست

هر چه (قران را ) قرائت كنند به مبدا نور ومبدا اعلي نزديك شوند اين نمي شود الا اينكه حجاب ها برداشته شود و((توخودحجاب خودي)) بايد از ميان برداري اين حجاب را تا بتواني اين نور را انطور كه هست وانسان لايق است براي ادارك او،ادراك كند.پس يكي از انگيزه ها اين است كه تعليم بشود كتاب بعد از تزكيه وتعليم بشود حكمت بعد از تزكيه.

صحيفه نور-ج14-ص252

http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8704/R-25-03-87-P4-1-300.jpgThe image “http://i.timeinc.net/time/personoftheyear/archive/photohistory/images/khomeini.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

تپش قلم

*ريا كاران صفرهايي هستند كه در كنار ((اعداد))هويت مي يابند به همين جهت انها را در كنار مراكز قدرت وثروت بسيار مي توان ديد.

*اگر ساده انديشان باور كنند كه:دشمن بهشت را برايمان تصوير مي كند امادر جهنم هم رهايمان نخواهد كرد،جهان پر از معنويت مي شود!

*بزرگي را به دست نمياوريم،داريم وانرا با گناه از كف مي دهيم!

*مشكلات ،دايه شخصيت مردان بزرگ است.

*هركس از بدها مي نالد،خودش را اصلاح كند ومطمئن باشد كه حداقل يكي از بدها كم شده است!

*براي فقر زدايي،اگر دنبال غناي فرهنگي نباشيم ، در صف غافلان نوبت گرفته ايم!

.....................

سيد

نگارش در تاريخ یکشنبه دوم اسفند 1388 توسط س.سعید |

بسم الله

آسیب شناسی انتقاد

پرسش...؟؟؟

 

 فرایند انتقاد سازنده یا نقد منصفانه که برای رشد تعالی وتکامل فرد وجامعه اسلامی یکی از ضرورت ها و اولویت ها اصلی به حساب می اید از چه افات واسیب ها یی برخودار است؟

.......................................................................................................

پاسخ:

هر پدیده مثبتی در معرض افت وخطر قرار دارد وانتقاد به شکل غیر صحیح استفاده شود

ویا مسیر اصلی منحرف گردد؛کارایی خود را از دست خواهد داد وبه عنصری منفی؛ مخرب ویران گر مبدل خواهد شد اگر باغبانی؛ در تهیه بذر واب وکود اهتمام ورزد ولی به افت ها توجه نکند محصول خود را از دست نخواهد داد .پس شناخت جنبه های مثبت  ان نیست .این افت ها بعضی به انتقادگری اسیب می رسانند وبعضی به انتقاد پذیری ؛که نا در این جا انها را به صورت کلی می اوریم .مهمترین افت انتقاد سالم بدین شرح است:

1-  سخت گیری درانتقاد: استفاده از روش دستوری وامرانه در انتقاد ؛بافلسفه ان منافات دارد وباعث دل زدگی ؛نفرت وبی توجهی افراد میشود سبک وشیوه هدایت قران مجید پیامبر(ص) را فقط تذکر دهنده می داند ؛ نه سلطه گر:(لست علیهم بمصیطر)(غاشیه21) سخت گیری وتحمیل در منطق پیامبر (ص)راه نداشت بلکه با رمق ومدار به وظیفه تبلیغی خود می پرادخت ومی فرمود :خدائند مرا مبلغ فرستاده است ؛نه ازار دهنده وسخت گیر (کنز العمال ؛ج3؛ص33)ان حضرت به یاران خود نیز توصیه می کرد:

به مردم اسان بگیرید وسخت مگیرید ونوید دهنده باشید ودر ان نفرت ایجاد نکنید (همان ؛ص37)

البته سخن فوق به معنای تسامح وتساهل وبی توجهی به امور مسلمین نیست ؛ چرا که در مطلب پیش گر فته ؛انتقاد وابلاغ سخن حق را از جمله وظایف دینی وانسانی احاد جامعه دانستیم وغفلت از ان را تضییع حقوق دیگران قلمداد کردیم .پس در عین حال که وظیفه الهی حکم می کند انسان از لغزش ها بی تفاوت نگذرد باید به انتخاب واختیار دیگران احترام قائل شود وان را تخطئه نکند در تاریخ امده است که وقتی پیامبر اکرم(ص) معاذبن جبل را برای دعوت وتبلیغ مردم به یمن فرستاد به او چنین توصیه کرد : تو برای تبلیغ مردم به یمن فرستاده به او چنین توصیه کرد :تو برای تبلیغ اسلام میروی واساس کارت باید تبشیر و مژده وترغیب باشد .کاری بکن که مردم مزایای اسلام را درک کرده واز روی ورغبت به اسلام گرایش پیدا کنند البته پیامبر (ص) به او نفرمود :اندرز نکن؛چون اندرز جزء دستورات قران است. نکته ای پیغمبر گرامی اسلام (ص)به ان اشاره کرد این بود که((بشر ولاتنفر))کاری نکن که مردم را از اسلام فراری دهی ومتنفر کنی.(سیری در سیره نبوی ؛ص209)

ادامه دارد

.............

پست بعدی ادامه خاطرات در دلتا ۴۶........ 

نگارش در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط س.سعید |

به مناسبت  ولادت با سعادت عمه سادات

حضرت معصومه (علیه السلام)

با همین چشم های خود دیدم ؛زیر باران بی امان بانو!

در حرم قطره قطره میافتاد اسمان روی اسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه ازدحام حرم

باز هم امد که گم بشوم من همان کودکم همان ؛بانو

دفرم دشت و واژه ها اهو...گفتم اهو وناگهان بانو...

شاعری در قطار قم /مشهدیچای مخورد وزیزلب میگفت:

شک ندارم که زندگی یعنی؛طعم سوهان و زعفران  بانو

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلویم رابسته است

بغض یعنی که حرفهایم را نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه ها که می بینی ان شعر است؛ شعر ایینی

زنده ام با همین جهان بینی؛ ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من وتبار من است

زادگاه من مزارمن  است ؛ مر گ یک روز بی گمان...

سید حمید رضا برقعی

(سید)

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط س.سعید |
بسم الله...

اصحاب رنگ ونقش برآنند

رنگ سرخ برسیاه جلوهای خاص دارد:

خون...زینت اهل شب است.

سیاه...سرخ.... سفید

ترکیب رویایی ماست

............................

...........................

دل هامان همه ابری بود.

جایی باران زد وجای رعدو برق ....

جمع پرواز کردند وجمع  پروا    ز پرواز........

 

سید

.....

خدا بگم بعضیا روخدا چه کنه که شا یعه پخش می کنن... http://ghasredasht.blogfa.com/

چه کنم که تولدشم هست ....تولدش مبارک....دلمم نمیاد یه چیز بهش بگم.......

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط س.سعید |

بسم الله الرحمن الرحیم

بزرگ ترین عملیات آفندی وپدافندی و ایذایی  در دلتا ۴۶

منطقه عملیاتی دلتا 46

یادش بخیر چه زود دیر شد....

الان که یادم میاد یه چند خاطره جالب برام رخ داد....

روز اول

رفتیم دفتر فرماندهی .....سلام جناب سردار...سیدجان خوبی؟؟ الان چیکاریی سید ؟؟؟؟؟؟؟؟ یه کار کوچیک برات داشتم ....بفرمایید درخدمتیم.....اقاسید یک نفر میخواهیم مسئول حمام باشه ودرست راس ساعت مشعل رو روشن وخاموش بکنه.....چشم اما مسئله اینجا ست قابل به ذکر!بنده روشن خاموش کردن دستگاه رو بلد نیستم متاسفانه...... سردار...خب مشکلی نیست این برادر ما اقای امیری ... ایشون بهتون یاد میدن.....

خب از اینجا به بعد بد بختی ما هم شروع می شه با یه بنده خدای دیگه راهی حموم شدیم که قرار بود کمکمون باشه .....

حمامم نگو ...حمام فین کاشان خیلی خیلی جون دوستان تمیز بود رفتیم موتور خونه به به چه دستگاه های تازه تازه همشون از دوران زندیه به یادگار مونده بودن

برادر امیری شروع کرد به توضیح دادن ....این کلید هارو که میبینید باید به سمت بالا بزنید ...یکی برای پمپه یکی دیگم واسه مشعله....

ماهم که نمی خواستیم کم بیاریم وخودم رو نشون بدیم گفتم همین بود!انگار نه انگار که بلد نبودیم.....

اگه این شیر رو کم زیاد کنید اب سرد وگرم میشه...... اینطوری ....فهمیدین.....اره... اینکه چیزی نیست خاطرتون جمع...

حالا چشتون روز بد نبینه یکدفعه زیر مشعل اتیش گرفت شعله است که به همه طرف پخش میشه.....

برادر امیری ....اسیدکپسول...کبسول رو بیار .....کجاست ...همون پشتت.....بیا ربرادر...... این که کار نمیکنه......ای خاک بر سرما.....برادر چرا خاک بر سرما خاک می ریزم رو اتیش .... بدو..بدو..سطل خاک پشت سرته ... یالا برادر...بله درست حدس زدید خالی بود..... گریه

اینجا بنده دست به کار شدم و با شجاعت غیر قابل توصیفی که از خود نشان دادم سطل رو برداشتم ودویدم به سمت بیرون......

برادر امیری ....سید بدو ....سید بدو.... همه چیز سوخت..

توضیح...اون بنده خدای که با ما امده بود کمک... بنده روهمین جور داشت هاجو واج نگاه میکرد مثل اینکه فیلم ترسناک نگاه میکرد اونم اتش نشانه ها شجاع... قدم از قدم برنداشت انگار نه انگار...

برادر امیری :سید اورد ی خاک رو...بدو سید...بچاره شدیم...فکر کنم این اخوی با این جیغ های که می کشید تا یکی دو هفته نتونه حرف بزنه...بیچاره

بنده با استرس زیاد درونم وباقیافی خونسرد...گفتم امدم یه دقیقه ویسا دیگه ....(بیل نبود بادست پنجول افتادیم به جون خاک...)

بنده خدا(همکار ما) :.....سید بدو اتیش گرفت الان می ترکه...من دیگه موضوع اتش سوزی یادم رفته بود با تعجب تمام محوتماشای بنده خدا شدم...( که این بنده خدا زبونم مگه داشت الله اکبر .....)

صدای برادر امیری منو به خودش اورد که من اینجا کار مهمی می کردم:امدی سید(تو دستش یه بطری ابم بود) اره ...اقا چرا اینقدر عجله داری...عجله کار شیطانه

دویدیمو دویدیم...به در حمامم رسیدیم.....دود سیاهی از در حمام به بیرون می اومد که ادم رو یاد اتش بعد از ترکیدن تی ان تی مینداخت

بنده:برادر امیری برو پایین دیگه .....امیری:من هرگز... از جونم مگه سیر شدم ...تا اینجا خودت کردی بعقیه هم دست شما رو می بوسه...(بنده در حال تفکر ....چه کنم چه نکنم که الان می ترکه... بی خیال می ریم هر چی شد شد)

اینجا عین یک سوپر من رفتم پایین

شرح داخل موتورخونه:دود سیاه ...بازم دود سیاه...چه کنم بازم دود سیاه....بله موتور معلوم شد به شدت داشت جزقاله میشد باخودم گفتم چه کار کنم با یه سطل مگه میشه این اتیش رو خامو ش کرد ....با توکل بر حضرت زهرا (س) ریختم...چشمهام رو بستم اماده شهادت شدم...

چشمهام رو اهسته باز کردم بطور باور نکردنی خاموش شد بودالبته... (تقریبا)

بنده : برادر امینی بیا پایین... اون ابم رو با خودت بیار تقریبا خاموش شد ...نمی دونید این جمله رو با چه افتخاری گفتم...

برادر امیری: سید دست درد نکنه ایول ....(اب رو ریخت وکاملا خاموش شد )

توضیح بابت اتیش سوزی موتور خونه: گازیئول تمام سطح مو تور خونه رو گرفته بود واین سبب شده بود که اتش ایجاد بشه البته نکته مهم اینجا بود که مشعل نشتی داشت طوی لوله سوختش....نکته ایمینی اینجا این بود که کپسول اتش نشانی برای همه جا مفید ولازم ... حالا چه برسه موتور خونه....گیرم یه سوپرمن مثل من اونجا نبود اون وقت چی باید حموم می ترکید ....

بیت المال رو هوا گذاشتن از همین جا به مسئولین ذیر ربط اطلاع وگوش زد خواهم کرد که هوای بیت المال راداشته باشن وبه ایمینی وبازرسی اهمیت بد ن

.........

اتش خاموش شد .... با چه بد بختی که شا هد بودید.....اه..اه..

برادر امیری : بریم فر مانده ای سید جان... بیا بنده خدا...اونم با چه افتخاری اومد... انگار اون سوپر من بود...

دفتر فرماندهی:(توضیح:سرو صورت بنده وبرادر امیری سیاه ودودی بود..و بنده خدا هم عین ماه شب چهارده می درخشید)فرمانده:چی شده !!!!!!؟؟؟؟؟؟برادر امیری :اتیش گرفت .....چی

حموم......چرا......نمیدونم........نمیدونی.......فکر کنم مشعل نشتتی داشته......

فرمانه خطاب به بنده .....سید تو چرا اینقدر سیاه شدی ......(من موندم به فرمانده چی بگم ....بگم که توی اتیش داشتم دست به خود کشی میزدم یا جو سو پر من بودن گرفته بودم پریدم طوی اتیش... من هم بی خیال فداکاریهام شدم گفتم)....هیچی دوده سردار .....برو بشورش ......باشه.....

بعد از این همه فداکاری ...والبته از حق نگذریم که با کاری که ما کردیم... بچه ها چند روزی رو بدون حمام سر کردن...چند نفری مجبور به تیمم شدن...واه وناله بچه روی سرم ما بود وما رومدام شرمنده خودشون می کردن...وبعد از این همه دست گل که به اب دادم نمی دونم چرا ترفیع گرفتم ومسئول اسایشگاه شدم........

ادامه دارد........

 سید            

 

نگارش در تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388 توسط س.سعید |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به دوستان عزیز مومن

دل نوشته

............................

..............................

دلم میگه برم اما عقلم میگه بمون من میمونم نمی خوام کنار بکشم میمونم بخاطر عشقم مادرم

...............................

عذرخواهی

................................

من این چند وقته نبودم رفته بودم دوره اما حالا در خدمتیم بنده رو حلال کنید که نتونستم جواب پیام های قشنگ دوستان رو بدم......ببخشید

.................................

دعانوشته بنده

.............................

دعا میکنم به حق مادر مهدی ظهور اقا نزدیکتر بشه خسته ام دارم از پادرمیام کم اوردم

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

...............................

التماس های سید

..............................

برای این سید گنه کار ...دلشکسته...خسته .....دعاکنید.....

..............................

دوستان من هستم قوی تر از دیروز وثابت قدم تر از فردا و.... شماهم باید کمکم کنید

.............................

پست جدید خاطرات دوره اموزش تخصوصی به روز خواهم شد

........................

سید همیشه مادری بوده وخواهد بود

وبلاگ تخصوصی خواهد شد....اما در مورد چیزهای خاص....

یاعلی ....علی وار بمونید وزهرا  وار زندگی کنید.....

..................................................

شعرهای یه دلگرفته(هوالشهدا)

................................................

هی دست می رود به کمر ها یکی یکی

                                وقتی که میرسند خبرها یکی یکی

خم گشته است قد پدرها دوتادوتا

                              وقتی که می رسند پسرها یکی یکی

 

درب نیاز...درب شهادت ....درب بهشت

سوی تو باز شد همه درها یکی یکی

سردار بی سر امده ای تاکه خم شوند

                                 ازروی دارها همه سر ها یکی یکی

رفتی که وا شوندپس از تو به افتضاح

                                 مشت پرقضا وقدرها یکی یکی

رفتی که بین مردم دنیا عوض شود

                                درباره بهشت نظرها یکی یکی

 

دراسمان دهیم به هم ما نشان نشان

انان که گم شدند سحر ها یکی یکی

انان که تا سحر به تماشای یادشان

 قد راست میکنند پدر ها یکی یکی

(مهدی رحیمی)

(سید)

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط س.سعید |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 خلاصه خوبیها

لبخند تو خلاصه خوبی هاست
 لختی بخند...خنده گل زیباست
پیشانیت تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست
درچشمت از حضورکبوترها
هرلحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگین کمان عشق اهورایی
از پشت شیشه دل تو پیداست
تو امتداد کوثر جوشانی
سر چشه’تو سوره اعطیناست
فریاد تو تلاطم یک توفان
ارامشت تلاوت یک دریاست

بامابدون فاصله صحبت کن
ای انکه ارتفاع تو دورازماست

این شعر مرحوم قیصرامین پور است برای امام خمینی(ره)

گفتم برای شمادوستان بذارم که بی مضمون نیست وحال هوای  این روز های منه

((هفته دفاع مقدس هم تبریک میگم به تمام دوستان عزیز))

سید

التماس دعا

نگارش در تاريخ شنبه چهارم مهر 1388 توسط س.سعید |

بسم الله

(سالهای بی تو بودن)

ایا میدانی؟ بی تو بودن برایم عذاب است ایا میدانی؟ که مرا مجنون وسرگردان خود کردی ؟...اری میدانی. می دانم که می دانی .

این دل خسته وناتوان میخواهد از این داغ سنگین با تو سخن بگوید

دوست داری بگوییم چه میگذردبا بی تو بودن می گویم چون دوست داری من باشما سخن بگویم .پس میگویم میدانم که میدانی .

روزها ازپیش رویم میگذرد با خوبی وبدی های خودم و... اما نشانه ای اشتیاقی در ما دیده نمی شود نمی دانم از کی به این شکل در    امده ایم می دانم از هر وقت بوده یادمان  نیست!؟

یادمان نمی اید که انتظار چیست . شاید انتظار از کلمات زندگی ما حذف شده باشد شاید اینگونه شده باشد این واژه همیشه برایمان بد بود زیرا انتظار کشیدن سخت است وخوشایند نیست.

 اما می دانم

انتظار برای عزیزی که دوستش داری اسان ودل نشین است

می دانیم که شما انتظار می کشید واین راهم میدانیم که این انتظار اصلا شیرین نیست وبسیار سخت است

چون از یک طرف می بینید مرا بااین همه گناه ومعصیت         

ومن می دانم که شمارنج می کشید

گریه می کنید و برای من طلب استغفار ازدر درگاه حق می کنید

نمی دانم شاید از نادانی من هست نمی دانم چرا برایم این کار را می کنید!!!

 اماخوب می دانم برای شما سخت است ...که شیعه گناه کند

(امام خود را مسئول می داند وشرمنده حق تعالی می شود چون امامت امریست که به امور شیعیان رسیدگی می کند)

وراه سعادت را برایمان اشکار می سازد واز این ناراحت هستید که اگر بودید نمی گذاشتید ما اینقدر از وجود انسانی که خدا در ما به امانت گذاشته دور شویم

اما نمی دانم

این وسعت خوبی شما چقدر بی انتها ست اما من همیشه از این لطف سر شار شما سیراب بودم واین بنده گنه کار  باخجالت به درگاه شما برگشته ام

واین جزء رحمت وخوبی شما نبوده است.

ممنوم از شما مولای من

اما چه کنم زمانه زمانه ی بدی است...

*هر کس به هر شکلی که بخواهد زندگی می کند

*هرکس حساب بانکیش پر بارتر احترامش بیشتر

*هرکس گرانفروشی کند افتخار می کند

*هر کس مال حرام بر سفر  بگذارد به خود می بالد

*هر کس صحبت از دین نکند روشن فکر دینی محسوب می شود

*هرکس لباس کوتاه بپوشد وموهایش دم اسبی ببندد با فرهنگ تر است

*این چند وقته رنگ سبز هم شده  رنگ مورد تنفر مردم

*این روزها هرکسی دم از قانون میزند قانون گریز میشود

مردم همه چیز را به بازی گرفته اند

واخر چه بگویم

بگویم که خودم چقدر گناه کردم

بگویم اطرافیانم چه میکنند

این ها را خودتان خوب می دانید اقا جان

مولایم

دیدم سیدی میان عدهای نماز گذار میگفت

که ای اقا وای سرور ما دعا کن برای ما...

با خود گفتم واقعا این طور است سید جمله ی جالبی گفت

گفتم اگر دعای شما نبود تا به الان این حکومت اسلامی نبود .

مردم می گویند جمهوری اسلامی...فرقی نمی کند

چون هردو وظیفه اش این است که اسلام را ترویج دهند واسلام را احیا کنند دراین جهانی که تروریست وتروریستها مورد احترام هستند واهرام های قدرت در دست این ظالمان هستند تا با ان مردم بیگناهی که هیچ دفاعی نمی توانند از خود بکنند .

وچوبهای انان مانند چماقی بالای سر انان است وزمین مال اموال وناموس انان موردتعرض انها است

یادمان هست مردم فلسطین

مردم بیگناه غزه ومردم لبنان وعراق وافغانستان وپاکستان والان هم مردم بیگناه صعده بله یادمان هست که هیچ جا از ظلم سمت اینان خالی نیست

اینان انقدر بی شرم هستند که به خاک عزیزمان ایران هم رحم نخواهند کرد وبادسیسه های فراوان در صددفروپاشی نظام مقدس اسلامی مان هستند.

اینان ظالمانی هستند که...

درزمان جد شما علی(ع)

فاطمه را پشت در ودیوار ؛خون الود به شهادت رساندن

اینان بودند که حکومت جدتان را قصب کردند

البته شاید از انها بدترباشند؟

اینان صدها علی اصغر(ع) را کشتند. وصدها  زهراها  راکشتند وصدها علی رادربند کرده اند وهزاران حسن(ع)را با  زهر شقاوت به شهادت می رسانند

 

اری مولای من اینان خوی از انسانیت نبرده اند اینان شیطانند.

اینان فرزندان شیطان هستند.

دیگر چه بگویم برایتان همه را که می دانید

گفتم که میدانید امابازهم می خواهم برایتان بگوئیم

مولای من گفتم شکایتی از این دنیا بکنم وشمارا از حال واحوال خود باخبر کنم

نمی دانم کجایید مولای من واگرنه می امدم وسر بر قدمگاه شما می سایدم وباتمام وجود گریه میکردم

ومی گفتم عزیزم حالا با این همه ظلم نمی خواهی بیای گل من

اینان نمی دانند اگر شما بیای چه می شود اینان نمیداند اگر شما بیایید دنیا گلستان میشود وحق را از ظالمان می ستانید ومستضعفان را بر تخت می نشانید وسر سفره پر برکت شما سیر خواهیم شد

مولای من ؛ما نمی دانیم ولی شما می دانید که ما نمی دانیم

پس شما این را به حساب ناتوانی وندانستن مابگذارید.

بیاای ارام جان گر نیای معلوم نیست چه به حال شیعیان خواهد امد

اما میدانم شما من شیعه را تنها نمی گذارید

ودست شما را بالای سرمان  حس میکنیم دست ولای شما تا به حال ما را نگه دار بوده

ممنونیم مولای من

ظهورت را دوست دارم زیرا تورا دوست دارم

ظهورت را دوست دارم زیرا خودم را پیدا خواهم کرد

ای جان زهرا بیا ای عزیز مرتضی بیا

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
وحفظ نائب المهدی امامنا الخامنه ای

التماس دعا مولای من 

فدایی شما  

سید  (فاطمیون)  فرزند گنه کار مادر

***استفاده از این مطلب باذکر منبع بلا مانع است***

نگارش در تاريخ سه شنبه دهم شهریور 1388 توسط س.سعید |

سلام عليکم  (با توضیح کامل)

از امروز در اين وبلاگ هم مي نويسم :

بالاخره عليه ما هم انقلاب مخملي شد. اما ما هنوز هستيم با سيستم جديد کاربري

http://boostaneman.blogfa.com  :بوستان خاطرات من

در هر صورت آ مدت زمان زيادي است که فکر مي کنم و دوستان هم با من فکر مي کنند که اين وبلاگ

يک تغيير بکنه اما يکم فکر کردم وگفتم بيام يه وبلاگ جديد بازکنم همين

شايد بشود خيلي حرف ها را راحت تر زد. تواين وب جديد

در هر صورت آن وبلاگ با اين وبلاگ تفاوت مي کند . ( يا مي خواهد بکند) ولي آن چيزي که نمي تفاوتد (!) اين است که شما بايد در هر دوي آن  نظر (کامنت) بگذاريد (لطفا)

حرف ديگه اي نيست بااجازه

ببخشید.................

اینم وبلاگ خواهرم سیده سماء است طفلکی تازه آمده در محیط وب . می ترسم دوستان ناباب تورش بزنند . با آن اسم وبلاگش ... چی بود ... آهان ... "

سپید و سیاه

http://www.sepid-siyah.blogfa.com/
فاطمیون

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط س.سعید |
درباره وبلاگ

بسم رب الفاطمه
ﺗﻮﮐﻠﺖ ﻋﻠﯽ ﺍﷲ.
سلام علیکم خدمت دوستان عزیز
فاطمیون در جای‌جای تاریخ، فریاد غربت اما پر صلابت علی را می‌شنوند که: این فاطمیون؟ اينك فاطميون به پا ايستاده‌اند تا اجازه ندهند جاهليت مدرن، فضا را به نفع جاهليت قريش «تغییر» دهد، «تغييري» که خواسته آمریکاست و قدرت‌‌طلبان داخلی در جهت اجرای آن در تلاش.
فاطمیون در این خیزش خواهند ماند چرا که نهیب فاطمه را به منحرفان می‌شنوند: از دنیای شما متنفرم، مردان شما را دشمن می‌شمارم و از آنها بیزارم. آنها را آزمودم و دور افکندم، و امتحان کردم، و مبغوض داشتم.

فاطمیون همواره بر قامت قائم چشم دوخته‌اند، و پرچم انتظار را برای ظهور آن منتقم، مظلومیت و غربت و شهادت فاطمه برافراشته نگه می‌دارند که این یعنی "سیاست ما عین دیانت ماست" چنین است
................
فرزند گنه کار مادرم حضرت زهرا(س)....مادرم دوستت دارم...
سیدسعید .ح
متولد : 25/9/1367
...............................

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در

و روی گونهء او خاطرات می لرزد



غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

□□□

وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم

به جای شعر دعای سمات می لرزد ...

..............................................
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره‌ای كه تهی بود، بسته خواهد شد

همان غریبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌...
.......................
ادرس پرو فایل بنده

http://fatemyion.blogfa.com/profile

............................................
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
وحفظ نائب المهدی امامنا الخامنه ای

فرزند گنه کار مادر

التماس دعا.....

فاطمیون


پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
masir
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ