تبليغاتX
فاطمیون
عاشق مادرم
 

          

ازدیروز تا فردا...  

  حتما بخونین ونظر بزارین خوشحال میشم.

پدر ميانسال بي اعتنا به چشم و گوش هاي كنجكاو، با پسر نوجوانش خلوت كرده بود؛ مي شنيد و مي گفت. پسر، دلتنگ از شبهه هايي كه خناسان به جانش انداخته بودند، پاسخ از پدر مهربان مي طلبيد. مي گفت: مي گويند شيعيان اهل غم و گريه اند و با شادي سر سازگاري ندارند، سياه مي پوشند و ناله مي كنند و بر سر مي زنند، چرا؟ مگر امامان شيعه (ع) با آن جايگاه رفيع، بي نياز از اشك و اندوه ما نيستند؟ و پدر، آرام و با وقار پاسخش مي داد:

.........................................................

  در سوز دل و اشك چشم دوستداران و پيروان اهل بيت (ع) رمز و رازي است كه جز اهل معنا بدان راه ندارند. آري، ما با غم و سرشك بيگانه نيستيم، همانطور كه با هر فضيلت انساني ديگر و براي مصيبت هاي بهترين خاندان روي زمين، اشك، كمترين مايه تسلاي خاطر است. اما عزيز دلم! بيش از آن كه بر مصايب آل رسول (ص) بگرييم، بر سرنوشت بشريت گرفتار در چنگال ستم بارگان گريه مي كنيم؛ بشريتي كه مي توانست- و شايد حق داشت- به جاي دست و پا زدن در وادي تباهي و ظلمتي كه جهانخواران برايش فراهم كرده اند، در سايه سار لطيف آگاهي و معنويت و عدالت زندگي كند. فرزندم! به دنيايي بينديش كه در آن، زمام امور جامعه كوچك مسلمانان پس از پيامبر اكرم (ص) در دستان با كفايت علي (ع) قرار مي گرفت و سالياني از سرچشمه دانش و عدل او سيراب مي شدند، آنگاه نوبت به فرزندان بزرگوارش مي رسيد و اين سلسله تا به امروز ادامه مي يافت. آيا سرنوشت انسان ها چنين مي بود كه هر روز خبرهاي تاثرانگيز گوشه اي از آن را مي خواني و مي شنوي؟ خطوط چهره نوجوان از فشار اندوه درهم رفت. گويي عقده شبهه اي ديگر سر باز كرده باشد، پرسيد: يعني اين سرنوشت محتوم انسان است؟ و پدر پاسخ داد: نه. آينده انسان، متعلق به خوبان است، و اين روي ديگر گريه هاي ماست؛ اشك شوق. براي آن كه اگر خودمان و بشريت را از حضور خاندان پاك پيامبر(ص) محروم مي بينيم، آموزه هايشان در ميان صدها ميليون انسان باايمان، حتي آنهايي كه بيرون از دايره امت اسلام هستند منتشر شده و چراغ سعادت را بر فراز راه ناتمام قافله بشري برافروخته است. همين روشنايي است كه آرامش گورستاني ظالمان را به هم ريخته و خواب خوش آنها را به كابوس بدل كرده است. امروز از پرتو نور هدايت آنهاست كه در هر گوشه جهان قامتي رعنا به نفي ستم قد برافراشته و فريادي رسا، صلاي بيداري و ايستادگي سر داده است. علاوه بر آن، اشك شوق ما براي فردايي است كه آخرين امام شيعه از خاندان پيامبر اعظم(ص)، زمام حاكميت انسانها را بدست مي گيرد و آخرين نشانه هاي ستمگري و ناداني را از ميان برمي دارد. نمي بيني كه آن روز، چقدر نزديك شده است؟...

نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 توسط س.سعید |
امام على (علیه‏السلام) (از دیدگاه امام خمینى):

منزلت

ملائکه بالشان را زیر پاى امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) پهن مى‏کنند؛ چون مردى است که به درد اسلام مى‏خورد، اسلام را بزرگ مى‏کند، اسلام به واسطه او در دنیا منتشر مى‏شود و شهرت جهانى پیدا مى‏کند. با زمامدارى آن حضرت جامعه‏اى خوشنام و آزاد و پرحرکت و پرفضیلت به وجود مى‏آید. البته ملائکه براى حضرتش خضوع مى‏کنند، و همه براى او خضوع و خشوع مى‏کنند؛ حتى دشمن در برابر عظمتش تعظیم مى‏کند.

ظل، سایه است. سایه همه چیزهایش به ذى ظل است، خودش هیچ ندارد. ظلّ اللّه کسى است که تمام حرکاتش به امر خدا باشد؛ مثل سایه باشد؛ خودش هیچ. سایه خودش هیچ حرکتى ندارد؛ ذى ظل هر حرکتى کرد، سایه هم همان طور حرکت مى‏کند. امیرالمؤمنین ظلّ اللّه است، پیغمبر اکرم ظلّ اللّه است که هیچ حرکتى از خودش ندارد؛ هر چه هست از خداست.11/12/57

امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) چون تمام وجودش فانى در وجود رسول الله است، ظل اللّه است. 16/12/57

پیغمبر اکرم معلم همه بشر است، و بعد از او حضرت امیر (علیه‏السلام) باز معلم همه بشر است. آن‏ها معلم همه بشر هستند. 21/3/58

او یک مردى بود که معجزه بود، کسى نمى‏تواند مثل او باشد. 3/6/58

شخصیت این مرد بزرگ که امام اُمّت شد، شخصیتى است که [در] اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسى مثل او نمى‏تواند سراغ کند. یک موجودى که امور متضاد را در خودش جمع کرده بود. کسى که جنگجوست، اهل عبادت نمى‏شود. کسى که قوه بازو مى‏خواهد داشته باشد، اهل زهد نمى‏تواند باشد. کسى که شمشیر مى‏کشد، و اشخاصى را که منحرف‏اند درو مى‏کند، این نمى‏تواند عاطفه و اهل عاطفه، آن طور که این شخص داشت، باشد. این شخصیت بزرگ، امور متضاد را در خودش جمع کرده بود. در عین حالى که روزها روزه، و شب به عبادت مشغول، و گفته شده است که شبى هزار رکعت نماز مى‏خواند، و در عین حالى که غذاى او ـ آن طورى که در تاریخ ثبت شده است ـ از نان و سرکه، و فوقش زَیْت یا نمک، بیرون نبوده است. در عین حال قدرت بدنى ایشان، آن طور قدرت است که ـ آن طورى که در تاریخ هست ـ آن درى را که از «خَیْبَر» کَنْده است و چندین زِراع دور انداخته است، چهل نفر نمى‏توانستند بلندش کنند.

در شمشیرزنى، شمشیرهاى او این طور بوده است که با یک ضربه از این طرف که مى‏زده، دو نیم مى‏کرده است، در صورتى که آن‏هایى که این ضربه را مى‏خوردند، «خُودِ» آهنى داشتند، زره آهنى داشتند. و گاهى هم شاید، دو تا زره به تنشان مى‏کردند. آدمى که با نان و سرکه زندگى مى‏کرده، و بسیارى از روزها را روزه مى‏گرفته است، و افطار را با چند لقمه نان و نمک و یا نان و سرکه افطار مى‏کرده است، جمع کرده است ما بین آن زهد و این قوّت بازو، و این جمع بین دو تا امر متضاد است. آدمى که جنگجوست، آن طور که جنگجویان بزرگ را، دلاوران بزرگ را، به هزیمت وامى‏دارد. و مى‏فرماید که اگر تمام عرب یک طرف باشند، به من هجوم آورند، من پشت نمى‏کنم. این آدم در عطوفت آن طور است که وقتى که یک خلخال از پاى یک زن یهودى ربوده‏اند، مى‏فرماید که مرگ براى انسان آسان است ـ قریب به این معنا ـ آدمى که در عرفان و علم ماوراى طبیعت، آن طور است که نهج‏البلاغه حکایت مى‏کند از مقام عرفانش. در عین حال شمشیر مى‏کشد، و کفّار و اخلالگران را از دم شمشیر مى‏گذراند. ما شیعه یک همچو اعجوبه معجزه‏آسا هستیم.

من مى‏گویم اگر چنانچه پیغمبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله) غیر از این یک موجود تربیت نکرده بود، کافى بود برایش. چنانچه پیغمبر اسلام مبعوث شده بود، براى این که یک همچو موجودى را تحویل جامعه بدهد، این کافى بود. یک همچو موجودى که هیچ سراغ ندارد کسى، و بعدها هم سراغ ندارد کسى. امروز روز1 نَصْب اوست به امامت اُمّت، یک همچو موجودى امام اُمّت است، البته کس دیگر به پاى او نخواهد رسید، و بعد از رسول اکرم کسى افضل از او در هیچ معنایى نیست و نخواهد بود. 18/8/58

 

پیغمبر مى‏خواست همه مردم را على‏بن ابیطالب کند، ولى نمى‏شد. اگر بعثت پیغمبر هیچ ثمره‏اى نداشت، الاّ وجود على‏بن ابیطالب و وجود امام زمان (علیه‏السلام) این هم توفیق بسیار بزرگى بود. اگر خداى تبارک و تعالى، پیغمبر را بعث مى‏کرد براى ساختن یک همچو انسان‏هاى کامل، سزاوار بود؛ لکن آن‏ها مى‏خواستند که همه آن طور بشوند، آن توفیق حاصل نشد. 21/3/59

 

درباره شخصیت على‏بن ابیطالب، از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلاً على (علیه‏السلام) یک بشر ملکى و دنیایى است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتى است که ملکوتیان او را اندازه‏گیرى کنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانى خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزارى مى‏خواهند به معرفى او بنشینند؟ تا چه حد او را شناخته‏اند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کرده‏اند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولى آن است که از این وادى بگذریم و بگوییم على‏بن ابیطالب فقط بنده خدا بود، و این بزرگ‏ترین شاخصه اوست که مى‏توان از آن یاد کرد، و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشأن است، و این از بزرگ‏ترین افتخارات اوست. کدام شخصیت مى‏تواند ادعا کند که عبداللّه است و از همه عبودیت‏ها بریده است، جز انبیاى عظام و اولیاى معظم که على (علیه‏السلام) آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و به معدن عظمت رسیده است، و در صف مقدم است. و کدام شخصیت است که مى‏تواند ادعا کند از خردسالى تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحى و حامل آن بوده است، جز على‏ابن ابیطالب که وحى و تربیت صاحب وحى در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس او به حق عبداللّه است و پرورش یافته عبداللّه اعظم است.

و اما کتاب نهج‏البلاغه که نازله روح اوست، براى تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهى خود، معجونى است براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه‏اى است داراى ابعاد به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعه‏ها به وجود آید و دولت‏ها و ملت‏ها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند، و فیلسوفان و حکمت اندوزان، بیایند و در جملات خطبه اول این کتاب الهى به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را براى درک واقعى آن ارضا کنند؛ به شرط آن که بیاناتى که در این میدان تاخت و تاز شده است، آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازى ندهند و نگویند و بگذرند، تا میدان دید فرزند وحى را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند. 27/2/60

 

صلوات و سلام بى پایان به رسول اعظم که چنین موجودى الهى را در پناه خود تربیت فرمود و به کمال لایق انسانیت رسانید. و سلام و درود بر مولاى ما که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقى است و خود الگوى انسانیت و مظهر اسم اعظم است. 27/2/60

 

این روز2 روزى است که على‏بن ابیطالب (علیه‏السلام) که باب وحى و امانتدار وحى بود، متولد شد. و این روزى است که قرآن کریم و سنت رسول اکرم به ولادت این مولود بزرگ، مفسر پیدا کرد و پشتوانه وحى و پشتوانه اسلام به وجود این مبارک مولود، قوى شد، که اتمام بعثت، به وجود این مولود بزرگ شد. و باید بگوییم فتح باب وحى و تفسیر وحى و ادامه وحى، به وجود مقدس این سرور [متحقق] شد. من این روز را که هم روز بعثت است و هم روز ولایت است و هم روز نبوّت است و هم روز امامت، به همه آقایان و همه ملت تبریک عرض مى‏کنم. 28/2/60

 

اساساً سربازان اسلام، اگر چه نامدار باشند، در این جهان گمنامند. نامدارترین سرباز فداکار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنام‏ترین سرباز است. با کدام تفکر عرفانى، فلسفى، سیاسى و کدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفى کند و بشناسد و بشناساند؟ 14/2/62

 

مولود امروز، وصف کردنى نیست، آن چه وصف کنند از او، دون شأن اوست و آنچه شعرا و عرفا و فلاسفه و دیگران درباره او گفته‏اند، شمه‏اى از آن چیزى است که او هست. غالباً مسائلى که درک مى‏کرده‏اند و مى‏کنند، راجع به مولا على‏بن ابیطالب، عرضه مى‏داریم. آن چیزهایى را که ما نمى‏توانیم درک کنیم و دست عرفا و فلاسفه و دیگران از آن کوتاه است، آن چیز قابل ذکر نیست. انسان تا نشناسد، نمى‏تواند بگوید و آن مقدارى هم که در دسترس ماست، آن قدر زیاد است که گفتن او محتاج به زمان‏هاى طولانى است. و لهذا ما باید در پیشگاه مبارک ایشان عذرخواهى کنیم و عذر تقصیر بخواهیم که ما قاصریم و نمى‏توانیم بیان کمال شما را بکنیم.

آن چیزى که موجب تأسف است، این است که نگذاشتند حضرت امیر (علیه‏السلام) آن طور که باید و دلخواه اسلام است، جلوه پیدا کند. 15/1/64

 

حضرت امیر را همان طورى که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن در روایات است که نازل شده است به منازل مختلف، کلیاتش سبع و الى سبعین و الى زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ما به صورت یک مکتوب، حضرت امیر هم این طور است، رسول خدا هم این طور است. مراحل طى شده است، تنزل پیدا کرده است. از وجود مطلق تنزل پیدا کرده است، از وجود جامع تنزل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت. بنابراین، این که حدیث غدیر را ما حساب کنیم که مى‏خواهد یک معنویتى را براى حضرت امیر، یا یک شأنى براى حضرت امیر درست کند، نیست. حضرت امیر است که غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب این شده است که خداى تبارک و تعالى او را حاکم قرار بدهد.2/6/65

 

این دو بزرگوار3 همان طورى که در عالم غیب و غیبِ غیب با هم بودند و متحد بودند، در عالَم هم که آمدند، در این دنیا هم که آمدند، این‏ها اخوت داشتند، برادرى داشتند و یک بودند. 1/1/66

 

اخوتى که بین آن دو بزرگوار بوده است، ما تبعیت کنیم از آن‏ها و اخوت داشته باشیم. همان طورى که آن‏ها در تمام ایام عمرشان در این عالم در تمام اوقات با هم بودند و پشتیبان هم بودند و یکى به تبعیت آن دیگرى همه امور را محول به او کرد و همه امور را به تبعیت او به جا آورد و با او بود و برادر او بود در همه امور.1/1/66

 

ما مفتخریم که پیرو مذهبى هستیم که رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالى بوده، و امیرالمؤمنین على‏بن‏ابیطالب، این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگى‏هاست. 15/3/68

 

 

معرفت

 

تو خیال مى‏کنى که امتیاز نماز حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) با ما این است که «مَد» «و لاالضالّین» را طولانى‏تر مى‏کند؟ یا قرائتش صحیح‏تر است؟ یا طول سجود و رکوع و اذکار و اورادش بیشتر است؟ یا امتیاز آن بزرگوار به این است که شبى چند صد رکعت نماز مى‏خواند؟ یا مناجات سیدالساجدین (علیه‏السلام)، هم مثل مناجات من و توست؟ او هم براى حورالعین و گلابى و انار این قدر ناله و سوز و گداز داشت؟ به خودشان قسم است «و إنَّهُ لَقَسَمٌ عَظیمٌ»4 که اگر بشر پشت به پشت یکدیگر دهند و بخواهند یک «لاإلهَ‏إلاَّاللّه» امیرالمؤمنین را بگویند، نمى‏توانند! خاک بر فرق من با این معرفت به مقام ولایت على (علیه‏السلام)!

به مقام على‏بن‏ابى‏طالب قسم که اگر ملائکه مقرّبین و انبیاى مرسلین غیر از رسول خاتم که مولاى على و غیر اوست، بخواهند یک تکبیر او را بگویند، نتوانند. حالِ قلب آن‏ها را جز خود آن‏ها نمى‏داند کسى.

حضرت مولى الموالى مى‏فرماید: «وَاللّه لاَبْنُ أبى طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّه.»؛5 «به خدا قسم که پسر ابوطالب مأنوس‏تر است به مردن از بچه به پستان مادرش»؛ زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالى را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحى نبود، در این مجلس ظلمانى، طبیعت نفوس طاهره آن‏ها لحظه‏اى توقّف نمى‏کرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات مُلکى، بلکه تأییدات ملکوتى، براى محبین و مجذوبین رنج و المى است که ما تصور آن را نمى‏توانیم کنیم.

 

یقین على‏بن‏ابیطالب (علیه‏السلام)، او را به آن جا رسانده که مى‏فرماید: «اگر همه عالم را به من دهند که یک مورچه را در حبّه‏اى که برداشته، ظلم کنم، نخواهم کرد.»6

کسى که تحمل این قرآن را مى‏تواند کند، وجود شریف ولى‏اللّه مطلق، على‏بن‏ابیطالب (علیه‏السلام) [است]؛ و سایرین نتوانند اخذ این حقیقت کنند، مگر با تنزّل از مقام غیب به موطن شهادت.

آن کسى که زمام یک مملکتى که از حجاز گرفته تا مصر و همه اینجاها را، ایران و سایر جاها تحت سلطه او بود، و قدرت جسمى و روحى خودش آن طور بود، مى‏بینیم که از یکى از افراد پایین و متوسط متواضع‏تر است. و این قدرت‏ها ابداً در روح او تأثیر نکرده است. براى این که روح این قدر بزرگ است که همه عالم را مى‏گیرد. یک روح مجردى که از این آلایش‏ها تجرد پیدا کرده است، این قدر وسیع است که همه عالم مثل یک نقطه مى‏ماند در آن. آن‏ها لایق زمامدارى‏اند. اسلام آن‏ها را زمامدار کرده است. 25/9/58

 

1ـ روز عید غدیرخم.

2ـ سیزدهم رجب المرجب، سال 1401 ه . ق.

3ـ حضرت محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله) و حضرت على (علیه‏السلام).

4ـ برگرفته شده از آیه «وَ إنَّهُ لَقَسمٌ لو تعْلَمُونَ عظیمٌ»؛ و اگر بدانید آن سوگندى بزرگ است. (واقعه / 76).

5ـ نهج‏البلاغه، خطبه 5.

6ـ نهج البلاغه؛ خطبه 15.

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 توسط س.سعید |
درباره وبلاگ

بسم رب الفاطمه
ﺗﻮﮐﻠﺖ ﻋﻠﯽ ﺍﷲ.
سلام علیکم خدمت دوستان عزیز
فاطمیون در جای‌جای تاریخ، فریاد غربت اما پر صلابت علی را می‌شنوند که: این فاطمیون؟ اينك فاطميون به پا ايستاده‌اند تا اجازه ندهند جاهليت مدرن، فضا را به نفع جاهليت قريش «تغییر» دهد، «تغييري» که خواسته آمریکاست و قدرت‌‌طلبان داخلی در جهت اجرای آن در تلاش.
فاطمیون در این خیزش خواهند ماند چرا که نهیب فاطمه را به منحرفان می‌شنوند: از دنیای شما متنفرم، مردان شما را دشمن می‌شمارم و از آنها بیزارم. آنها را آزمودم و دور افکندم، و امتحان کردم، و مبغوض داشتم.

فاطمیون همواره بر قامت قائم چشم دوخته‌اند، و پرچم انتظار را برای ظهور آن منتقم، مظلومیت و غربت و شهادت فاطمه برافراشته نگه می‌دارند که این یعنی "سیاست ما عین دیانت ماست" چنین است
................
فرزند گنه کار مادرم حضرت زهرا(س)....مادرم دوستت دارم...
سیدسعید .ح
متولد : 25/9/1367
...............................

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در

و روی گونهء او خاطرات می لرزد



غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

□□□

وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم

به جای شعر دعای سمات می لرزد ...

..............................................
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره‌ای كه تهی بود، بسته خواهد شد

همان غریبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌...
.......................
ادرس پرو فایل بنده

http://fatemyion.blogfa.com/profile

............................................
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
وحفظ نائب المهدی امامنا الخامنه ای

فرزند گنه کار مادر

التماس دعا.....

فاطمیون


پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
masir
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ