
ازدیروز تا فردا...
حتما بخونین ونظر بزارین خوشحال میشم.
پدر ميانسال بي اعتنا به چشم و گوش هاي كنجكاو، با پسر نوجوانش خلوت كرده بود؛ مي شنيد و مي گفت. پسر، دلتنگ از شبهه هايي كه خناسان به جانش انداخته بودند، پاسخ از پدر مهربان مي طلبيد. مي گفت: مي گويند شيعيان اهل غم و گريه اند و با شادي سر سازگاري ندارند، سياه مي پوشند و ناله مي كنند و بر سر مي زنند، چرا؟ مگر امامان شيعه (ع) با آن جايگاه رفيع، بي نياز از اشك و اندوه ما نيستند؟ و پدر، آرام و با وقار پاسخش مي داد:
.........................................................
در سوز دل و اشك چشم دوستداران و پيروان اهل بيت (ع) رمز و رازي است كه جز اهل معنا بدان راه ندارند. آري، ما با غم و سرشك بيگانه نيستيم، همانطور كه با هر فضيلت انساني ديگر و براي مصيبت هاي بهترين خاندان روي زمين، اشك، كمترين مايه تسلاي خاطر است. اما عزيز دلم! بيش از آن كه بر مصايب آل رسول (ص) بگرييم، بر سرنوشت بشريت گرفتار در چنگال ستم بارگان گريه مي كنيم؛ بشريتي كه مي توانست- و شايد حق داشت- به جاي دست و پا زدن در وادي تباهي و ظلمتي كه جهانخواران برايش فراهم كرده اند، در سايه سار لطيف آگاهي و معنويت و عدالت زندگي كند. فرزندم! به دنيايي بينديش كه در آن، زمام امور جامعه كوچك مسلمانان پس از پيامبر اكرم (ص) در دستان با كفايت علي (ع) قرار مي گرفت و سالياني از سرچشمه دانش و عدل او سيراب مي شدند، آنگاه نوبت به فرزندان بزرگوارش مي رسيد و اين سلسله تا به امروز ادامه مي يافت. آيا سرنوشت انسان ها چنين مي بود كه هر روز خبرهاي تاثرانگيز گوشه اي از آن را مي خواني و مي شنوي؟ خطوط چهره نوجوان از فشار اندوه درهم رفت. گويي عقده شبهه اي ديگر سر باز كرده باشد، پرسيد: يعني اين سرنوشت محتوم انسان است؟ و پدر پاسخ داد: نه. آينده انسان، متعلق به خوبان است، و اين روي ديگر گريه هاي ماست؛ اشك شوق. براي آن كه اگر خودمان و بشريت را از حضور خاندان پاك پيامبر(ص) محروم مي بينيم، آموزه هايشان در ميان صدها ميليون انسان باايمان، حتي آنهايي كه بيرون از دايره امت اسلام هستند منتشر شده و چراغ سعادت را بر فراز راه ناتمام قافله بشري برافروخته است. همين روشنايي است كه آرامش گورستاني ظالمان را به هم ريخته و خواب خوش آنها را به كابوس بدل كرده است. امروز از پرتو نور هدايت آنهاست كه در هر گوشه جهان قامتي رعنا به نفي ستم قد برافراشته و فريادي رسا، صلاي بيداري و ايستادگي سر داده است. علاوه بر آن، اشك شوق ما براي فردايي است كه آخرين امام شيعه از خاندان پيامبر اعظم(ص)، زمام حاكميت انسانها را بدست مي گيرد و آخرين نشانه هاي ستمگري و ناداني را از ميان برمي دارد. نمي بيني كه آن روز، چقدر نزديك شده است؟...
منزلت

ملائکه بالشان را زیر پاى امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پهن مىکنند؛ چون مردى است که به درد اسلام مىخورد، اسلام را بزرگ مىکند، اسلام به واسطه او در دنیا منتشر مىشود و شهرت جهانى پیدا مىکند. با زمامدارى آن حضرت جامعهاى خوشنام و آزاد و پرحرکت و پرفضیلت به وجود مىآید. البته ملائکه براى حضرتش خضوع مىکنند، و همه براى او خضوع و خشوع مىکنند؛ حتى دشمن در برابر عظمتش تعظیم مىکند.
ظل، سایه است. سایه همه چیزهایش به ذى ظل است، خودش هیچ ندارد. ظلّ اللّه کسى است که تمام حرکاتش به امر خدا باشد؛ مثل سایه باشد؛ خودش هیچ. سایه خودش هیچ حرکتى ندارد؛ ذى ظل هر حرکتى کرد، سایه هم همان طور حرکت مىکند. امیرالمؤمنین ظلّ اللّه است، پیغمبر اکرم ظلّ اللّه است که هیچ حرکتى از خودش ندارد؛ هر چه هست از خداست.11/12/57
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) چون تمام وجودش فانى در وجود رسول الله است، ظل اللّه است. 16/12/57
پیغمبر اکرم معلم همه بشر است، و بعد از او حضرت امیر (علیهالسلام) باز معلم همه بشر است. آنها معلم همه بشر هستند. 21/3/58
او یک مردى بود که معجزه بود، کسى نمىتواند مثل او باشد. 3/6/58
شخصیت این مرد بزرگ که امام اُمّت شد، شخصیتى است که [در] اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسى مثل او نمىتواند سراغ کند. یک موجودى که امور متضاد را در خودش جمع کرده بود. کسى که جنگجوست، اهل عبادت نمىشود. کسى که قوه بازو مىخواهد داشته باشد، اهل زهد نمىتواند باشد. کسى که شمشیر مىکشد، و اشخاصى را که منحرفاند درو مىکند، این نمىتواند عاطفه و اهل عاطفه، آن طور که این شخص داشت، باشد. این شخصیت بزرگ، امور متضاد را در خودش جمع کرده بود. در عین حالى که روزها روزه، و شب به عبادت مشغول، و گفته شده است که شبى هزار رکعت نماز مىخواند، و در عین حالى که غذاى او ـ آن طورى که در تاریخ ثبت شده است ـ از نان و سرکه، و فوقش زَیْت یا نمک، بیرون نبوده است. در عین حال قدرت بدنى ایشان، آن طور قدرت است که ـ آن طورى که در تاریخ هست ـ آن درى را که از «خَیْبَر» کَنْده است و چندین زِراع دور انداخته است، چهل نفر نمىتوانستند بلندش کنند.
در شمشیرزنى، شمشیرهاى او این طور بوده است که با یک ضربه از این طرف که مىزده، دو نیم مىکرده است، در صورتى که آنهایى که این ضربه را مىخوردند، «خُودِ» آهنى داشتند، زره آهنى داشتند. و گاهى هم شاید، دو تا زره به تنشان مىکردند. آدمى که با نان و سرکه زندگى مىکرده، و بسیارى از روزها را روزه مىگرفته است، و افطار را با چند لقمه نان و نمک و یا نان و سرکه افطار مىکرده است، جمع کرده است ما بین آن زهد و این قوّت بازو، و این جمع بین دو تا امر متضاد است. آدمى که جنگجوست، آن طور که جنگجویان بزرگ را، دلاوران بزرگ را، به هزیمت وامىدارد. و مىفرماید که اگر تمام عرب یک طرف باشند، به من هجوم آورند، من پشت نمىکنم. این آدم در عطوفت آن طور است که وقتى که یک خلخال از پاى یک زن یهودى ربودهاند، مىفرماید که مرگ براى انسان آسان است ـ قریب به این معنا ـ آدمى که در عرفان و علم ماوراى طبیعت، آن طور است که نهجالبلاغه حکایت مىکند از مقام عرفانش. در عین حال شمشیر مىکشد، و کفّار و اخلالگران را از دم شمشیر مىگذراند. ما شیعه یک همچو اعجوبه معجزهآسا هستیم.
من مىگویم اگر چنانچه پیغمبر اسلام (صلىاللهعلیهوآله) غیر از این یک موجود تربیت نکرده بود، کافى بود برایش. چنانچه پیغمبر اسلام مبعوث شده بود، براى این که یک همچو موجودى را تحویل جامعه بدهد، این کافى بود. یک همچو موجودى که هیچ سراغ ندارد کسى، و بعدها هم سراغ ندارد کسى. امروز روز1 نَصْب اوست به امامت اُمّت، یک همچو موجودى امام اُمّت است، البته کس دیگر به پاى او نخواهد رسید، و بعد از رسول اکرم کسى افضل از او در هیچ معنایى نیست و نخواهد بود. 18/8/58
پیغمبر مىخواست همه مردم را علىبن ابیطالب کند، ولى نمىشد. اگر بعثت پیغمبر هیچ ثمرهاى نداشت، الاّ وجود علىبن ابیطالب و وجود امام زمان (علیهالسلام) این هم توفیق بسیار بزرگى بود. اگر خداى تبارک و تعالى، پیغمبر را بعث مىکرد براى ساختن یک همچو انسانهاى کامل، سزاوار بود؛ لکن آنها مىخواستند که همه آن طور بشوند، آن توفیق حاصل نشد. 21/3/59
درباره شخصیت علىبن ابیطالب، از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلاً على (علیهالسلام) یک بشر ملکى و دنیایى است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتى است که ملکوتیان او را اندازهگیرى کنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانى خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزارى مىخواهند به معرفى او بنشینند؟ تا چه حد او را شناختهاند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کردهاند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولى آن است که از این وادى بگذریم و بگوییم علىبن ابیطالب فقط بنده خدا بود، و این بزرگترین شاخصه اوست که مىتوان از آن یاد کرد، و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشأن است، و این از بزرگترین افتخارات اوست. کدام شخصیت مىتواند ادعا کند که عبداللّه است و از همه عبودیتها بریده است، جز انبیاى عظام و اولیاى معظم که على (علیهالسلام) آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و به معدن عظمت رسیده است، و در صف مقدم است. و کدام شخصیت است که مىتواند ادعا کند از خردسالى تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحى و حامل آن بوده است، جز علىابن ابیطالب که وحى و تربیت صاحب وحى در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس او به حق عبداللّه است و پرورش یافته عبداللّه اعظم است.
و اما کتاب نهجالبلاغه که نازله روح اوست، براى تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهى خود، معجونى است براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعهاى است داراى ابعاد به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعهها به وجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند، و فیلسوفان و حکمت اندوزان، بیایند و در جملات خطبه اول این کتاب الهى به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را براى درک واقعى آن ارضا کنند؛ به شرط آن که بیاناتى که در این میدان تاخت و تاز شده است، آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازى ندهند و نگویند و بگذرند، تا میدان دید فرزند وحى را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند. 27/2/60
صلوات و سلام بى پایان به رسول اعظم که چنین موجودى الهى را در پناه خود تربیت فرمود و به کمال لایق انسانیت رسانید. و سلام و درود بر مولاى ما که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقى است و خود الگوى انسانیت و مظهر اسم اعظم است. 27/2/60
این روز2 روزى است که علىبن ابیطالب (علیهالسلام) که باب وحى و امانتدار وحى بود، متولد شد. و این روزى است که قرآن کریم و سنت رسول اکرم به ولادت این مولود بزرگ، مفسر پیدا کرد و پشتوانه وحى و پشتوانه اسلام به وجود این مبارک مولود، قوى شد، که اتمام بعثت، به وجود این مولود بزرگ شد. و باید بگوییم فتح باب وحى و تفسیر وحى و ادامه وحى، به وجود مقدس این سرور [متحقق] شد. من این روز را که هم روز بعثت است و هم روز ولایت است و هم روز نبوّت است و هم روز امامت، به همه آقایان و همه ملت تبریک عرض مىکنم. 28/2/60
اساساً سربازان اسلام، اگر چه نامدار باشند، در این جهان گمنامند. نامدارترین سرباز فداکار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنامترین سرباز است. با کدام تفکر عرفانى، فلسفى، سیاسى و کدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفى کند و بشناسد و بشناساند؟ 14/2/62
مولود امروز، وصف کردنى نیست، آن چه وصف کنند از او، دون شأن اوست و آنچه شعرا و عرفا و فلاسفه و دیگران درباره او گفتهاند، شمهاى از آن چیزى است که او هست. غالباً مسائلى که درک مىکردهاند و مىکنند، راجع به مولا علىبن ابیطالب، عرضه مىداریم. آن چیزهایى را که ما نمىتوانیم درک کنیم و دست عرفا و فلاسفه و دیگران از آن کوتاه است، آن چیز قابل ذکر نیست. انسان تا نشناسد، نمىتواند بگوید و آن مقدارى هم که در دسترس ماست، آن قدر زیاد است که گفتن او محتاج به زمانهاى طولانى است. و لهذا ما باید در پیشگاه مبارک ایشان عذرخواهى کنیم و عذر تقصیر بخواهیم که ما قاصریم و نمىتوانیم بیان کمال شما را بکنیم.
آن چیزى که موجب تأسف است، این است که نگذاشتند حضرت امیر (علیهالسلام) آن طور که باید و دلخواه اسلام است، جلوه پیدا کند. 15/1/64
حضرت امیر را همان طورى که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن در روایات است که نازل شده است به منازل مختلف، کلیاتش سبع و الى سبعین و الى زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ما به صورت یک مکتوب، حضرت امیر هم این طور است، رسول خدا هم این طور است. مراحل طى شده است، تنزل پیدا کرده است. از وجود مطلق تنزل پیدا کرده است، از وجود جامع تنزل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت. بنابراین، این که حدیث غدیر را ما حساب کنیم که مىخواهد یک معنویتى را براى حضرت امیر، یا یک شأنى براى حضرت امیر درست کند، نیست. حضرت امیر است که غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب این شده است که خداى تبارک و تعالى او را حاکم قرار بدهد.2/6/65
این دو بزرگوار3 همان طورى که در عالم غیب و غیبِ غیب با هم بودند و متحد بودند، در عالَم هم که آمدند، در این دنیا هم که آمدند، اینها اخوت داشتند، برادرى داشتند و یک بودند. 1/1/66
اخوتى که بین آن دو بزرگوار بوده است، ما تبعیت کنیم از آنها و اخوت داشته باشیم. همان طورى که آنها در تمام ایام عمرشان در این عالم در تمام اوقات با هم بودند و پشتیبان هم بودند و یکى به تبعیت آن دیگرى همه امور را محول به او کرد و همه امور را به تبعیت او به جا آورد و با او بود و برادر او بود در همه امور.1/1/66
ما مفتخریم که پیرو مذهبى هستیم که رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالى بوده، و امیرالمؤمنین علىبنابیطالب، این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگىهاست. 15/3/68
معرفت
تو خیال مىکنى که امتیاز نماز حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با ما این است که «مَد» «و لاالضالّین» را طولانىتر مىکند؟ یا قرائتش صحیحتر است؟ یا طول سجود و رکوع و اذکار و اورادش بیشتر است؟ یا امتیاز آن بزرگوار به این است که شبى چند صد رکعت نماز مىخواند؟ یا مناجات سیدالساجدین (علیهالسلام)، هم مثل مناجات من و توست؟ او هم براى حورالعین و گلابى و انار این قدر ناله و سوز و گداز داشت؟ به خودشان قسم است «و إنَّهُ لَقَسَمٌ عَظیمٌ»4 که اگر بشر پشت به پشت یکدیگر دهند و بخواهند یک «لاإلهَإلاَّاللّه» امیرالمؤمنین را بگویند، نمىتوانند! خاک بر فرق من با این معرفت به مقام ولایت على (علیهالسلام)!
به مقام علىبنابىطالب قسم که اگر ملائکه مقرّبین و انبیاى مرسلین غیر از رسول خاتم که مولاى على و غیر اوست، بخواهند یک تکبیر او را بگویند، نتوانند. حالِ قلب آنها را جز خود آنها نمىداند کسى.
حضرت مولى الموالى مىفرماید: «وَاللّه لاَبْنُ أبى طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّه.»؛5 «به خدا قسم که پسر ابوطالب مأنوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش»؛ زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالى را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحى نبود، در این مجلس ظلمانى، طبیعت نفوس طاهره آنها لحظهاى توقّف نمىکرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات مُلکى، بلکه تأییدات ملکوتى، براى محبین و مجذوبین رنج و المى است که ما تصور آن را نمىتوانیم کنیم.
یقین علىبنابیطالب (علیهالسلام)، او را به آن جا رسانده که مىفرماید: «اگر همه عالم را به من دهند که یک مورچه را در حبّهاى که برداشته، ظلم کنم، نخواهم کرد.»6
کسى که تحمل این قرآن را مىتواند کند، وجود شریف ولىاللّه مطلق، علىبنابیطالب (علیهالسلام) [است]؛ و سایرین نتوانند اخذ این حقیقت کنند، مگر با تنزّل از مقام غیب به موطن شهادت.
آن کسى که زمام یک مملکتى که از حجاز گرفته تا مصر و همه اینجاها را، ایران و سایر جاها تحت سلطه او بود، و قدرت جسمى و روحى خودش آن طور بود، مىبینیم که از یکى از افراد پایین و متوسط متواضعتر است. و این قدرتها ابداً در روح او تأثیر نکرده است. براى این که روح این قدر بزرگ است که همه عالم را مىگیرد. یک روح مجردى که از این آلایشها تجرد پیدا کرده است، این قدر وسیع است که همه عالم مثل یک نقطه مىماند در آن. آنها لایق زمامدارىاند. اسلام آنها را زمامدار کرده است. 25/9/58

