تبليغاتX
فاطمیون
عاشق مادرم
بسم الله الرحمن الرحیم مُسلم در صحیحش ( صحیح مُسلم ج ۵/٧۶-٧۵. صحیح بخاری ج۶/١٢-١١ تاریخ طبری ج٣/١٩٣، طبقات واقدی ج٢/٣٧،مسند احمد حنبل ج١/٣۵۵) و حمیدی در سندش از ابن عباس روایت کرده اند که چون پیامبر در حال احتضار بود ، اشخاصی در کنارش بودند از جمله دوّمی . پیامبر فرمود: دوات و کاغذی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید ، دوّمی گفت : درد بر پیغمبر غالب شده و گفت این مرد هذیان می گوید (استغفرالله) . حمیدی میگوید اختلاف میان حاضرین در دور بستر افتاد؛ عده ای سخن پیامبر را درست می دانستند و بعضی گفتند سخن دوّمی ... تا اختلاف زیاد شد و پیامبر فرمود از نزد من برخیزید که منازعه نزد من شایسته نیست ؛ هر وقت عبدالله بن عباس این حدیث را میگفت می گریست و می گفت روز پنج شنبه و چه پنج شنبه ای !!! و میگفت: تمام مصیبت این بود که میان پیامبر و نوشته اش حایل شدند.... اگر کمی تأمل کنیم می فهمیم که او مسلمان و معترف به نبوت پیامبر نبوده چرا که می دانسته که پیامبر می خواهد تجدید نصّ کند بر امیرالمؤمنین لذا با این حیله مانع شد.... شیخ عزالدین عبدالحمید ( مشهور به ابن أبی الحدید ) در شرح نهج البلاغه از تاریخ بغداد تألیف احمد بن طاهر از ابن عباس نقل کرده که گفت : داخل شدم بر دوّمی در اوّل خلافتش ، خرمائی در جلو ریخته و می خورد؛ ظرف آبی کنارش بود ، آشامید و هر دو دستش را به پشت سر گذاشت و تکیه داد و تکرار کرد الحمدالله ، سپس پرسید عبدالله از کجا می آیی ؟ گفتم مسجد گفت از پسر عمویت چه خبر ؟ من گمان کردم عبدالله بن جعفر را می گوید ، گفتم او را وا گذاشته ام که بازی کند گفت مقصودم او نبود بزرگ خاندانتان را گفتم ، گفتم در نخلستان بود و در حال قرآن خواندن گفت ای عبدالله بن عباس سوألی ازت می پرسم : آیا از امر خلافت چیزی به خاطرش هست ؟ گفتم آری گفت آیا تو هم می گوئی پیامبر خلافت را برای او گذاشته و مقرر کرده : گفتم آری و ادامه دادم از پدرم ادعای علی را پرسیدم گفت علی راست می گوید دوّمی گفت : دربارهء او مختصر سخنی از پیامبر شنیدم در هنگام بیماریش خواست به نام او تصریح کند ( علی علیه السلام ) ولی من برای حفظ اسلام مانعش شدم که اگر به او ولایت می داد تمام عرب بر علیه علی حمله ور می شدند پس پیامبر هم متوجه شد که من این را دانسته ام لذا خود داری کرد.... ( این کلمات او نشانگر اطلاعات قبلی اوست از نقشه هائی که خودش با سایر منافقین بر علیه مولا طراحی نموده بود. که اگر به ولایت ظاهری هم برسد تمام عرب را به ضررش بشوراند ) . این سخنان صریح است در بی دینی او با تعبیری کودکانه در مورد مولایمان علی ابن ابیطالب که دین اسلام پایدار نمی شد مگر با شمشیر و کوشش او که پیامبر در یک محل فرمود : ضربت شمشیر علی معادل عمل جنّ و انس است تا روز قیامت و حالِ عِلم و زهد و تقوی و برادری او که فرمایش پیامبر اینگونه الست : عَلیُّ مِنی وَاَنَا مِنهُ لا تُبَلِّغ عَنّی اِلّا اَنَا وَ عَلِیُّ . یا در جنگ خیبر فرمود : البته پرچم را به کسی خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند ؛ حمله وری که فرار نمی کند . این بزرگداشت رسول خداست دربارهء علی و آن کوچک شمردن دوّمی است نسبت به او !!! بعضی از مشایخ ما نقل کرده اند که بلاذری روایت کرد که چون حسین بن علی علیه السلام کشته شد عبدالله پسر دوّمی به یزید پسر معاویه نوشت امّا بعد : غم و اندوه بزرگ و مصیبت آشکار شد و در اسلام حادثه ای بزرگ پیدا شد و هیچ هنگامه ای چون هنگام و روز حسین نیست یزید لعنة الله در پاسخش نوشت ای کم عقل ِ احمق ، ما در خانه های نوینی آمدیم که با فرشها و تکیه گاههای نیکو آمادست . ما جنگیدیم اگر حقّ از ما بود برای گرفتن حقّمان جنگیدیم و اگر از دیگران بود پدر تو ( دوّمی ) اول کسی بود که این روش را بنیان گذاشت و حقّ را از اهلش برای خود گرفت . واقدی و غیر او ( میزان الاعتدال ج٢/٢٢۵. ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ج١۶/٢٨۴-٢٨٠-٢٧۵. وفاءالوفا ص١۵٣. ) نقل کرده اند چون خیبر فتح شد پیامبر یکی از قریه های یهود را به خود اختصاص داد. جبرئیل آیه ای را آورد ؛ وَآتِ ذَالقُربی حَقَّه - اَسراء ٢۶ - حقوق خویشاوندان و ارحام را ادا کن )) پیامبر فرمود : کیست صاحب قرابت و حقّش چیست ؟ عرضه داشت فاطمه ، پس فدک را با عوالی مستقلاً به او واگذاشت تا پیامبر در گذشت وقتی با اوّلی بیعت کردند گفت باید آنها را واگذاری فاطمه فرمود آن هر دو از منند که پدرم در حیاتش به امر خداوند به من داده . اوّلی گفت من آنچه را که پدرت داده مانع نمی شوم و خواست نوشته ای بدهد که دوّمی مانع شد و گفت او یک زن است و شاهد بخواه که اوّلی از او شاهد خواست ، فاطمه سلام الله علیها امّ ایمن و اسماء دختر عمیس و علی علیه السلام را آورد شهادت دادند پس اوّلی نوشته ای به او داد در اثبات حقّش چون خبر به دوّمی رسید نامه را گرفته و پاره کرد و زهرا سیلی خورده و رنجیده خاطر از آنها از دنیا رفت و شوهرش علی ابن ابیطالب او را پنهانی شب دفن کرد و خبر به آنها نداد و خودش بر او نماز خواند .... زهراست ، یادگاری نور خدای من خورشید صبح و ظهر و غروبِ سرای من پرواز می کنیم از این خانه تا خدا من با دعای فاطمه او با دعای من ما نور واحدیم ، نه فرقی نمی کند من جای او بتابم و یا او به جای من مست تجلیات خداوندی همیم من با خدای اویم و او با خدای من یک طور حرف می زند انگار بوده است در ابتدای خلقت و در ابتدای من دنیا! تمام آنچه که داری برای تو یک تار موی خاکی زهرا برای من کار ی که کرد فاطمه کار امام بود زهراست پس علی من و مرتضای من ما یک سپر برای جهازش فروختیم چیزی نبود تا که بمیرد به پای من هر شب دلم به گفتن یک فاطمه خوش است از من مگیر دلخوشی ام را خدای من یا علی مدد
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 توسط س.سعید |
درباره وبلاگ

بسم رب الفاطمه
ﺗﻮﮐﻠﺖ ﻋﻠﯽ ﺍﷲ.
سلام علیکم خدمت دوستان عزیز
فاطمیون در جای‌جای تاریخ، فریاد غربت اما پر صلابت علی را می‌شنوند که: این فاطمیون؟ اينك فاطميون به پا ايستاده‌اند تا اجازه ندهند جاهليت مدرن، فضا را به نفع جاهليت قريش «تغییر» دهد، «تغييري» که خواسته آمریکاست و قدرت‌‌طلبان داخلی در جهت اجرای آن در تلاش.
فاطمیون در این خیزش خواهند ماند چرا که نهیب فاطمه را به منحرفان می‌شنوند: از دنیای شما متنفرم، مردان شما را دشمن می‌شمارم و از آنها بیزارم. آنها را آزمودم و دور افکندم، و امتحان کردم، و مبغوض داشتم.

فاطمیون همواره بر قامت قائم چشم دوخته‌اند، و پرچم انتظار را برای ظهور آن منتقم، مظلومیت و غربت و شهادت فاطمه برافراشته نگه می‌دارند که این یعنی "سیاست ما عین دیانت ماست" چنین است
................
فرزند گنه کار مادرم حضرت زهرا(س)....مادرم دوستت دارم...
سیدسعید .ح
متولد : 25/9/1367
...............................

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در

و روی گونهء او خاطرات می لرزد



غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

□□□

وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم

به جای شعر دعای سمات می لرزد ...

..............................................
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره‌ای كه تهی بود، بسته خواهد شد

همان غریبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌...
.......................
ادرس پرو فایل بنده

http://fatemyion.blogfa.com/profile

............................................
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
وحفظ نائب المهدی امامنا الخامنه ای

فرزند گنه کار مادر

التماس دعا.....

فاطمیون


پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
masir
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ